فانتزی پاستورال

نوشتن مطلبی که اطلاعات مفید و کاربردی را در اختیار مخاطب قرار دهد کاریست دشوار به ویژه اینکه این مطلب سعی داشته باشد که تنها پیرامون  یک  اثر از آهنگسازی نه چندان مشهور سخن بگویید.  اکثر نویسندگان بخصوص محققین و نویسندگان حرفه‌ای ابتدا اطلاعات زیادی را با جزئیات زیاد و ارجاعات دقیق جمع‌آوری میکنند و پس از آن به تحلیل این داده های خام میپردازند. اما الان در این مطلب قصد دارم بر خلاف این شیوه حرکت کنم. ماجرا از این قرار است که چند  ماه قبل شروع به تمرین قطعه Fantaisie Pastorale Hongroise اثر Franz Doppler کردم در فرایند آشنا شدن و طبیعتا تمرین قطعه تحلیل ها و ایده هایی به ذهن میرسد که بیشتر مربوط به خود قطعه و ساختار آن میشود. در این نوشته سعی دارم که بیشتر به  بیان همین ایده‌ها، دغدغه ها و چالش‌هایی بپردازم که در روند تمرین این قطعه خاص با آن روبرو میشوم.

نت این اثر را شاید در سال های اولیه آشنایی با ساز فلوت بدست آوردم. و اما هیچ وقت در آن سالها جرات امتحان کردننش را هم پیدا نکردم. وقتی که اجرای این اثر موسیقایی را شنیدم حتی ترس من از این قطعه بیشتر هم شد. و بنظرم می آمد تنها یک ویرتئوز واقعی میتواند این قطعه را بزند. تنها چیزی که ترس من را از این موسیقی ریخت نواختن آن توسط خودم بود. خیلی زود متوجه شدم که آن پاساژهای وحشتناک بسیار راحت تر از چیزی هستند که میپنداشتم. و برعکس اول احساس کردم  که قطعهای است که میتوان با آن زود ارتباط برقرار کرد. اما همین تخمین اشتباه در واقع شکل دهنده خط مشی من در تمرین بود. چرا که برای من به وضوح مشخص کرد که عامل فخرفروشانه ویرتئوزیته یکی از عوامل زیبایی شناختی مهم این اثر است. معمولا  (از دید من) به اشتباه این لغت به قطعاتی که  سخت است اطلاق میشود. یعنی لفظ قطعه  ویرتئوزیک به قطعه های سخت و سریع گفته میشود. اما (از دید من) تا هنگامی که  این عنصر در زیبایی شناسی قطعه نقش ساختاری نداشته باشد نمیتوان قطعه را از این نوع آثار دانست. مثلا سونات های باخ، لکاتلی هر چند از نظر سختی در اجرای نتها حتی از فانتزی پاستورال داپلر سخت تر هستند اما به هیچ رو نمیتوان آن ها را قطعات ویرتئوزیک حساب کرد. چرا که سختی این آثار تنها در خدمت رساندن معانی هستند.

پس از دید من ویرتئوزیته یک حسی است که نوازنده میتواند به موسیقی در حال اجرا اضافه کند اما، راه حل های عملی برای بیان این حس چیست؟ مسلما یکی از عناصر این حس اینست که نوازنده کنترل خود را بروی قطعه بیشتر نشان دهد.

1.برای اینکار نوازنده باید بتواند عناصر موسیقایی را در این اثر پیدا کند و آن ها را تا حد ممکن تجزیه و تحلیل کند تا بتواند بر آن کنترل وتسلط لازم را پیدا کند. به طور مثال پاساژهای کروماتیک فراوانی در این اثر دیده میشوند. نوازنده برای پیدا کردن تسلط به این پاساژها باید گروه بندی دقیقی را مشخص کند، این کار  روند کلی انرژی ها را مشخص میکند و به نوازنده کمک میکند که در میان انبوه نت ها جای دقیق خود را بداند.

2.مساله دیگری که در این قطعه چالش مهمی در برابر نوازنده ایجاد میکند انواع مختلفی از تمپوهای مختلف است. برای ایجاد و حفظ هیجان در این نوع قطعات باید کنتراست لازم را بین تغییر تمپوها حفظ کرد. زیرا در غیر این صورت یک نواختی باعث کمرنگ شدن هیجان میشود. در اجراهای فراوانی که میتوان به روی اینترنت دید این مشکل (از دید من) در اجراها به وفور وجود دارد که کل قطعه در تمپوی بالا اجرا میشود و این باعث خستگی شنونده در شنیدن و دنبال کردن قطعه میشود.  برای پیدا کردن تمپوی درست، راه حل های زیادی ممکن است وجود داشته باشد که به خلاقیت نوازنده بستگی دارد. اما در همین جا راهی که من استفاده کردم را توضیح میدهم. از نظر من بهترین راه پیدا کردن سریع ترین بخش موسیقی است. در این اثر از دید من سریع ترین بخش آلگروی قسمت میانی است. پس از اینکه تمپوی مناسب را پیدا کردم دنبال آرام ترین قسمت از حیث تمپو میگردم ( که از دید من اولین قسمت است.) و با نگاهی به گستره تمپوهایی که باید در کل قطعه مورد استفاده قرار گیرد آن تمپورا نیز انتخاب میکنم. پس از این قسمت میتوان گفت که چهار چوبی مشخص برای تمپوهای استفاده شده در این قطعه پیدا کرده ایم.

3.به نظر من یک نوازنده باید بتواند خطراتی را که اجرای قطعه را تهدید میکند پیدا و بررسی کند.
اگر حتی نگاهی سریع به کل قطعه فانتزی پاستورال مجار بیندازید متوجه میشوید که تقریبا تمام قطعه از علائم وصل و لگاتوهای طولانی تشکیل شده است. که این خطر را بوجود می آورند که قطعه در مجموع دچار یکنواختی شود. برای همین  نوازنده باید تا آنجا که ممکن است توجه بیشتری ( به بی اهمیت ترین بخش قطعه!!) بکند و سعی کند که تمامی زبان ها هر چه دقیق تر، واضح‌تر و تمیزتر اجرا شوند. و فرصت هایی که خیلی کم پیدا میشوند را نباید از دست داد.  در همین رابطه پیانو که به نظر می آید نقش کمرنگ و ساده ای دارد از دید من برعکس نقش کلیدی دارد. هر چه خطی ساده تر باشد اجرای آن دشوار تر است. از دید من سخت ترین کار پیانیست نواختن سه نت تکراری در ابتدای قطعه است! و البته جهت دادن به آن و پیدا کردن وزن مناسب برای زدن آن…..

آنچه در بالا آمد تنها تلاشی برای  به اشتراک گذاشتن افکار و تصوراتم در رابطه با فانتزی پاستورال اثر داپلر بود، راست و واضح بگویم که  بیشتر اجراهایی که از این قطعه شنیدم مرا راضی نکرده و در جستجویی که میکردم تا اجرای مورد علاقه خودم را پیدا کنم کم کم  در حال نا امید شدن بودم تا اینکه اجرای این قطعه را توسط مارسل موییس شنیدم و بسیار از آن لذت بردم.  به هر حال میدانم که از نظر سلیقه متعلق به گذشته هستم و قدیمی شده ام.

فانتزی پاستورال داپلر اجرای مارسل موییس

Share on Facebook

This entry was posted in موسیقی و فلوت. Bookmark the permalink.

7 Responses to فانتزی پاستورال

  1. mehdi arsalanpoor says:

    سلام خیلی عالی بود

  2. buy sustanon says:

    http://www.pooyanfarzin.com فوق العاده است. اغلب اطلاعات مناسب در پیشنهادات از انگشتان دست من وجود دارد. تشکر از شما و حفظ کار برتر!

  3. ali says:

    baz ham salam dost aziz matlabe besiar khobi boud.
    mishe darbareie ejraie (Patrick Gallois) az in ghet e sohbat konid ?

  4. ali says:

    baz ham salam dost aziz matlabe besiar khobi boud.
    mishe darbareie ejraie (Patrick Gallois) az in ghet e sohbat konid .

  5. sohrab says:

    آقا دمت گرم وبلاگت خیلی باحاله من ویولن میزنم اگه وبلاگ مثل مال شما با محوریت ویولن هست بی زحمت معرفی کن.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Protected by WP Anti Spam