سونات در لا مینور برای فلوت سلو اثر کارل فیلیپ امانوئل باخ

خودم قبل از اینکه وارد نوشته بشم یک اعتراف بکنم؟ خودم میدونم که این از اون نوع نوشته هاست که فقط اطلاعات بدون تحلیل میده اما به هر حال ممکن هست به درد یکی بخوره!

سونات لا مینوربرای فلوت سولو اثر کارل فیلیپ امانوئل باخ

خصوصیات زیادی را می‌توان ذکر کرد که باعث ایجاد جذابیت برای مطلاعه بر روی سونات لا مینور اثر کارل فیلیپ امانوئل باخ برای فلوت سولو می‌شود یکی از دلایل را می‌توان شخصیت متفاوت این اثر برای ساز فلوت دانست که در دوران روکوکو  مهمترین سونات از تعداد کمی اثر برای فلوت سلو به شمار می آید.  از سوی دیگر اهمیت دیگر این مطالعه در این است  که ارزش آهنگسازانی مثل پسران باخ همیشه زیر سلطه مکتب وینی کمرنگ شده، در حالی که در این دوره در خارج از وین همچنان منابع و فعالیت‌های فرهنگی غنی موسیقیایی وجود داشته. از سوی دیگر این قطعه از نظر سبک در دوره‌ی بسیار جالبی پدید آمده و شیوه‌ی آهنگسازی آن به گونه‌ای است که نمی‌توان آن را تنها متعلق به دوره‌ای خاص دانست. در آن می‌توان عناصری از موسیقی باروک، سبک گلانت و دیگر سبکها و مناطق جغرافیایی مختلف مشاهده کرد. در ادامه سعی خواهد شد که با تجزیه و تحلیل این قطعه نشان داده شود که کدام یک از عناصر به کدام یک از سبک ها مربوط است.  البته برای درک بهتر این قطعه مسلما نیاز به اطلاعات تاریخی نیز هست تا در روند تحلیل این قطعات به کمک بیایند. این اطلاعات و شیوه تحلیل می‌تواند به صورت الگویی برای نحوه تحلیل موسیقیایی آثاری که در زمانی مشابه نوشته شده‌اند، و بخصوص این قطعه که توسط مشهورترین فرزند  یوهان سباستین باخ –یکی از بزرگترین آهنگسازان دوره باروک- نوشته شده است، قرار گیرد. در قسمت آخر نیز به پیوست این نوشته نسخه‌ای از نت این اثر برای ارجاعاتی که در متن به خود اثر داده می‌شود می‌آید.

1. درباره‌ی  کارل فیلیپ امانوئل باخ:

کارل فیلیپ امانوئل باخ (8 مارس 1714 – 14 دسامبر سال 1788) پسر پنجم یوهان سباستین باخ و یا پسر دوم باخ و ماریا باربارا باخ یکی از برجسته ترین آهنگسازان در دوره انتقالی بین دوره باروک و کلاسیک و از این رو یکی از پایه گذاران سبک کلاسیک است. اسم دوم او، فیلیپ نشانه‌ای  برای قدردانی از پدرخوانده او و دوست پدرش، جورج فیلیپ تلمان است.

کارل امانوئل در شهر وایمار به دنیا آمد، در 10 سالگی به مدرسه سنت توماس در لایپزیگ رفت، جایی که پدرش از سال قبل از آن به عنوان رهبر مشغول به کار شده بود. او تحصیلات خود را در فلسفه حقوق ادامه داد تا اینکه در سن 24 سالگی موفق به اخذ مدرک گردید اما پس از آن تصمیم گرفت که فعالیت‌های خود را در این رشته پایان دهد و خود را وقف موسیقی کند.

چند ماه پس از این تصمیم به کمک معرفی نامه ای از سیلویوس لئوپلد وایز (Sylvius Leopold Weiss) به عنوان کارمند دربار فردریک کبیر استخدام شد. و در سال 1740 به ارکستر سلطنتی راه پیدا کرد. در این زمان او یکی از مطرح ترین نوازندگان هارپسیکورد و کلاویکورد بود و قطعات زیادی برای این سازها تصنیف کرد.

در این زمان برلین دارای محیط هنری و فرهنگی عظیمی بود که باعث ارتباط و تبادل اطلاعات و نظرات میان هنرمندان مختلف از جمله شاگردان باخ پدر و دیگر آهنگسازان می‌شد. در همین دوره کارل فیلیپ با لسینگ (Gotthold Ephraim Lessing) نویسنده مشهور آشنا شد که باعث آشنایی بیشتر او به ادبیات و بکارگیری عناصر آن در موسیقی خود شد. در برلین آثار زیادی برای سازهای کلاویه‌ای سلو نوشت که از میان آن‌ها شاخص ترین آن پرتره‌های برلین (Berlin Portrait) است. موفقیت بعدی او با نوشتن دو سری سونات آغاز شد که به فردریش کبیر و دوک بزرگ وورتمبرگ اهدا کرد. از آن پس او به عنوان نوازنده مجلسی و همکار و همپایه کسانی مثل کارل هاینریش گراون(Carl Heinrich Graun)، یوهان یواخیم کوانتز (Johann Joachim Quantz) و فرانز بندا (Franz Benda) مشغول به ادامه کار شد.

رساله‌ی در رابطه با هنر صحیح نوازندگی سازهای کلاویه‌ای (Versuch uber die wahre Art das Clavier zu spielen) که توسط کارل فیلیپ نوشته می‌شود، یک اثر خاص در رابطه با تکنیک است، قواعد سنتی در نحوه استفاده نکردن از انگشت شست را می‌شکند و حتی استفاده از آن را توصیه می‌کند. تاثیر این فکر به گونه‌ای بوده کمی بعد از انتشار این رساله، این شیوه استفاده از انگشتان به عنوان استانداردی جدید پذیرفته می‌شود. بخش اول این رساله در رابطه با نحوه نواختن صحیح زینت‌های متفاوتی مانند گرپتوها، تریل ها، مردان ها و غیره است، بخش دوم این رسال در رابطه با تبین رویکرد وی در رابطه با باس شیفره ها و شیوه هارمونیزه کردن با کنترپوان بوده، که به نوعی گسترش ایده رامئو در بسط‌های هارمونیک بوده. و این رویکرد تاثیرات بسیاری بر دیگر آهنگسازان از جمله موتسارت، هایدن و بتهوون داشته.

کارل فیلیپ در طول اقامت خود در برلین مجموعه مگنیفیکات (1749) که در آن رد پای پدرش – یوهان سباستین- بیشتر از قطعات قبل پیدا بود، یک ایستر کانتاتا (1756)، تعداد زیادی سمفونی، تعدادی کانتاتای سکولار و تعداد دیگری از آثار سفارشی را آهنگسازی کرد. ولی بخش اصلی آثار او مربوط به کلاویه‌ها بود، که شامل نزدیک 200 سونات و دیگر آثار سلو برای کلاویه می‎شد. او هنچنین توانست با انتشار و استقبال کم نظیر مخاطبان از رساله‌ی در رابطه با هنر صحیح نوازندگی سازهای کلاویه‌ای خود را به عنوان یک منتقد جدی و موثر نیز معرفی کند.

در سال 1768 او راهی هامبورگ شد تا کار جدید خود را به عنوان رهبر در هامبورگ شروع کند، این جابجایی او از دربار به میان مردم را می‌توان با سفر چهل و پنج سال پیش یوهان سباستین مقایسه کرد که در آن کار با دربار را رها کرد و برای رهبری به لایپزیگ رفت، البته هدف کارل فیلیپ هیچگاه شباهتی به اهداف پدرش در لایپزیگ نداشت چرا که او در هامبورگ به عنوان رهبر پنج کلیسای اصلی و رهبر مدرسه یوهانیوم فعالیت می‌کرد، به همین دلیل تمرکز خود را بیشتر به موسیقی کلیسا اختصاص داد. در سال بعد او اراتوریو خود را با نام Die Israeliten in der Wüste آهنگسازی کرد ( این آهنگ شهرت خود را علاوه بر زیبایی به این دلیل گرفته که به صورت ایده خام در الیا (Elijah) اثر فیلیکس مندلسن (Felix Mendelssohn) استفاده شده). کارل فیلیپ در بین سال‌های 1768 و 1788، 21 پاسیون، بیش از 70 کانتات، موتت و دیگر کارهای مذهبی آهنگسازی کرد و در این زمان آثار ارزنده سازی نیز خلق کرد.

کارل فیلیپ امانوئل در سال 1744 با یوهانا ماریا دانمان (Johanna Maria Dannemann) ازدواج کرد، تنها سه فرزند از آن‌ها به سنین بزرگسالی رسیدند و هیچ کدام ادامه راه پدر را برنگزیدند. کارل فیلیپ در 14 دسامبر سال 1788در هامبورگ در گذشت و در کلیسای سنت میخائیل در هامبورگ به خاک سپرده شد.

2. خصوصیات سبک و شیوه آهنگسازی

در نیمه دوم قرن هجدهم، جایگاه کارل فیلیپ امانوئل باخ دارای اهمیت بالای در بین نوازندگان بوده به طوری که موتسارت در باره او می‌گوید “او پدر است، و ما کودک هستیم” ، مهمترین بخش از آموزش‌های هایدن با مطالعه آثار کارل فیلیپ سپری شد و لودویگ وان بتهوون از او ستایش‌های فراوان کرد. کارل فیایپ امانوئل باخ جایگاه خود را در واقع مدیون آثار کلاویه‌‌ای خود است که از نظر فرم نقطه عطفی در تاریخ موسیقی محسوب می‌شوند و از سوی دیگر دارای آزادی و تنوع در طراحی چهارچوب‌های قطعه است. این آثار سبک‌های آهنگسازی مکتب ایتالیایی و ونیزی را زیر پا می‌گذارد و به جای آن به فرم‌های دوار و بداهه پردازانه‌ای روی می‌آورد که چندنسل بعد بسیار متداول می‌شوند.

محتوای آثار او مالامال از ابداعات و شامل تنوع زیادی از بیان گستره‌ی وسیعی از  احساسات حتی در درون یک قطعه است و دارای سبکی از آهنگسازی که شاید بتوان آن را زیر مجموعه‌ای از سبک نوازندگی امپفیندزامر (Empfindsamer Stil) دانست. پس از منتوردی (Monteverdi) ، لاسو (Lassus) ، جزوالدو (Gesualdo) شاید او اولین آهنگساز مطرح باشد که از رنگ هارمونی استفاده آزادانه کرد. با ذکر این خصوصیات کارل فیلیپ را می‌توان به اندازه پرآوازه‌ترین آهنگسازان مکتب وینی موثر دانست، تاثیر او را می‌توان بیشتر به روی آهنگسازان شمال آلمان پیگیری کرد، آهنگسازانی از قبیل جرج آنتون بندا (Georg Anton Benda)، برنارد یواخیم هگن ((Bernhard Joachim Hagen، ارنست ویلهلم ولف (Ernst Wilhelm Wolf) ، یوهان گوتفرید موتل (Johann Gottfried Müthel) و فردریش ویلهلم راست(Friedrich Wilhelm Rust). همچنین تاثیرات او را نمی‌توان تنها محدود به هم عصران او دانست بلکه برخی از آهنگسازان نسل بعد از کارل فیلیپ امانوئل تاثیرات زیادی گرفتند که به عنوان مثال می‌توان به فلیکس مندلسون و کارل ماریا فون وبر اشاره کرد.

اما به هر حال در قرن 19 از اهمیت او کاسته شد به گونه‌ای که شومان در رابطه با او می‌گفت “از نظر یک آهنگساز خلاق او بسیار عقب‎‌تر از پدرش قرار می‌گیرد” اما حتی (تقریبا) در همان زمان در تقابل با این رویکرد برامس به کارل فیلیپ اهمیت خاصی می‌داد و حتی بسیاری از آثار او را ویرایش کرد. در واقع بازگشت آثار باخ در دوره معاصر ما مربوط به زمانی می‌شود که هلموت کوخ (Helmuth Koch) سمفونی‌های او را در حدود سال‌های 1960 کشف و ضبط کرد. همچنین اجرای ضبط شده هوگو روف از سونات‌های کلاویه ای نیز نقش موثری در شناساندن کارل فیلیپ به مخاطبان قرن بیستمی داشت.

3. سونات در لامینور برای فلوت سلو:

سونات لا مینور کارل فیلیپ امانوئل باخ برای فلوت سولو Wq 132 دوبار در سال 1763 به چاپ رسید: یک  بار توسط جورج لدویگ وینتر (Georg Ludwig Winter) و بار دوم در نشریه‌ای در رابطه با موسیقی با نام Musikalisches Mancherley در برلین به چاپ رسید. در آن جا اسم دقیق این قطعه SONATA per il Flauto traverse solo senza Basso. Da C. P. E. Bach نوشته شده بود.

3.1 مقایسه سونات در لا مینور با پارتیتا در لا مینور اثر یوهان سباستین باخ

همانند پارتیتا در لا مینور (Partita in a minor BWV 1013) برای فلوت سلو اثر یوهان سباستین باخ، این اثر نیز به عنوان یکی از مهمترین آثار سلو برای فلوت در قرن 18 در نظر گرفته می‌شود. اما این دواثر از یک دیگر از حیث محتوا دارای تفاوت‌های زیادی هستند. برخلاف پارتیتای یوهان سباستین که همچنان معرف سنت پولیفونیک و فیگوراتیو است اثر کارل فیلیپ به مراتب ملودیک تر و دارای بیانی رمانتیک تر است. اما به هر حال دقت ب این نکته الزامیست که هرچند اثر کارل فیلیپ از پدرش متفات است اما هنوز ردپایی قوی از سنت‌های قدیمی تر می‌توان در آن یافت. به طور مثال اگر چه همانطور که قبلا گفتیم از نظر بافت سونات در لا مینور به مراتب از پیچیدگی کمتری نسبت به پارتیتا برخوردار است اما همچنان بافت قطعه را چیزی جز پولیفونیک نمی‌توان در نظر گرفت و می‌توان حضور این نوع بافت را بخصوص در موومان اول و چند میزان اول این موومان ملاحظه کرد. شاید این خصوصیت در لحظات دیگر کمرنگ تر بشود چرا که تغییر بافت از عناصر سبکی امفیندزامر است و از این ترفند برای ایجاد وبیشتر کردن هیجان استفاده می‌شود. تفاوت دیگری که می‌توان با مقایسه این دو اثر متوجه آن شد بیشتر بودن علائم کمکی برای نوازنده در سونات کارل فیلیپ امانوئل است قطعه دارای تعداد زیادی از علائمی است که نشان دهنده دینامیک و یا اتحاد است. در حالیکه در اثر باخ از این علائم کمتر دید می‌شود.

3.2 چالش‌های نوازندگی سونات در لا مینور

سونات در لا مینور نشان دهنده درک بالای کارل فیلیپ امانوئل باخ از اصول فن گفتار (rhetoric) است. و در اجرای این اثر چالشی بزرگ پیشروی نوازنده قرار می‌دهد. تر کیب موومان‌ها همانند بسیاری دیگر از کارهای باخ  کند- تند- تندتر است.  ویژگی دیگر این اثر که از خصوصیات مدرسه برلین است عدم تغییر سر کلید در تمام موومان‌ها است. تنوع در یکپارچگی بوجود آمده به این علت است که هر سه موومان بیشتر بر اساس یک ایده بوجود آمده اند و علیرغم تفاوت‌ها در زینت‌ها و بیان حس‌های ناگهانی در واقع اساس همه موومان‌ها یکی است.

مشخصه دیگر، حرکت تند زبان است و این در جایی دیگر در لحظه ای شاد و پر هیجان اتفاق می افتد.اما با این تفاوت که به شیوه ای تند و با لکنت روی می دهد.(میزان 6 و 7 را با میزان 40 و 67 مقایسه کنید). لحظه به لحظه با بالا رفتن بیان احساسی، هجاهای تاکید دار به صورت ناگهان خارج یا وارد می شوند(به عنوان مثال در میزان 75 از نقشی که در میزان 6 انتظار می رفت خارج می شود و یا f  برخلاف آن در میزان 66 وارد می شود). اوج سوال و جواب ها توسط تکرار ریتم های دو هجایی(میزان 37) اتفاق می افتد و به صورت مکث روی سوال وپس از آن دریافت پاسخ شنیده می شود(این مثال را می توان به خوبی در میزان های 84 تا 87 بررسی کرد) و تمام این‌ها تلاش های کارل فیلیپ را برای به تصویر کشیدن لغات گفتاری و احساسات نشان می‌دهد که بیشترین دقت ممکن را به همراه داشته است.

با تشکر از ساچلی حکمت طلب که از ترجمه او برای نوشتار بخشی از این مطلب استفاده کردم

Share on Facebook
This entry was posted in موسیقی و فلوت. Bookmark the permalink.

2 Responses to سونات در لا مینور برای فلوت سلو اثر کارل فیلیپ امانوئل باخ

  1. zeynab says:

    kheili ham khub :D

  2. Sachli Hekmat Talab says:

    khahesh mikonam ghorban :) )

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Protected by WP Anti Spam